|
تفاوت یک وبگاه شخصی و یک وبگاه عمومی اینجا مشخص میگردد. نباید انتظار داشت که در یک وبگاه شخصی محتوای عمومی منتشر شود. چیزی که در بسیاری از وبگاههای شخصی میبینم و این اشتباه است که تصور کنیم وبگاه شخصی همان مجله اینترنتی عمومی یا تخصصی است. اینجا درباره زندگی خودم مینویسم. درباره نیروهای مثبت و عوامل بازدارنده زندگی خودم و برای خودم مینویسم و اگر کاربری تمایل داشت که آنها را بخواند و دیدگاههایش را منتشر کند، دسترسی آزاد است.
عوامل بازدارنده یا چماقها که محیط عوامگرا از آن برای سرکوب من استفاده میکند، موضوع قابل تاملی است. برخی از این چماقها، نقطه ضعفهای من هستند و برخی دیگر مربوط به هنجارهای این محیط عوامگرا هستند. موضوع مهم این است که چگونه باید با این چماقها برخورد کنم. آیا باید در برابر آنها مقاومت کنم و یا اینکه آنها را بدست آورم؟ پاسخ من این است که بنا به تجربه شخصی سیساله خود باید چماقها را بدست آورم و به ابزارهای سرکوب تسلط یابم. مهمترین چماقهای سرکوبکننده من عبارتند از:
۱- تحصیلات: امروز دوستداشتنیترین و ارزشمندترین موضوع زندگی من تبدیل به یک چماق موثر برای سرکوب من شده است و این موضوع برای من بسیار نگرانکننده است. بنا به دلایلی که نمیتوانم آنها را اینجا منتشر کنم، من از ادامه تحصیلات خود بازمندم و مجبور شدم که مسیر زندگی خویش را تغییر دهم. اما امروز روزنههای بسیار کوچکی برای ادامه تحصیلات من باز شدهاند و من برای بدست آوردن این چماق باید روزنههای کوچک را پیگیری کنم.
۲- مهارتهای حرکتی: نقطه کماهمیت زندگی من که یک نقطه قوت نیست (برای افزایش روحیه خود از واژه «نقطهضعف» استفاده نکردم.)، چماقی است که هرچندگاهی میتواند آزاردهنده باشد و از آن برای سرکوب من استفاده شود. از همان کودکی مثل یک لاکپشت بودم و پرحوصله و کند زندگی میکردم. عدم حرکتهای فیزیکی در درون من کاملاً مشهود است. از نقطه نظر روانشناسی من یک درونگرا هستم نه یک برونگرا. و درونگرایی من موجب شد که به «توسعه وب» روی بیاورم و یا «نیروی تخیل» قدرتمندی داشته باشم. درونگرایی تاثیرات بسیاری را بر من گذارده است که برخی آز آنها مثبت بوده اما برخی نیز منفی بودهاند. در هر شکل با همان روشهای لاکپشتی خودم باید به آرامی به تمرین مهارتهای حرکتی بپردازم و آنها را بهبود بخشم.
۳- مذهب و دین اسلام شیعی: حکومت جمهوری اسلامی ایران از یک سو و فرهنگ عوامگرا و مذهبی محیط من، موجب شده تا مذهب در نقش یک چماق برای سرکوب من پدیدار شود. من از دیدگاه شخصی خود، مذهب را به رسمیت نمیشناسم و برخلاف ادعای مذهبیون که میگویند مذهب پدیدهای آسمانی است، آن را آسمانی نمیدانم و صرفاً مذهب را ساخته و پرداخته ذهن بشر میدانم و آن را ابزاری در دست عدهای سرکوبگر میبینم که از آن بر علیه سایر ویژگیهای بشری استفاده میکنند. اما مساله اینجاست که امروز مذهب ابزاری در دست دشمن است و از آن برای سرکوب کسانی استفاده میکند که آگاهی مناسبی از مذهب ندارند. من باور دارم که برای مقابله با سرکوبگران مذهبی باید به ابزار آنها یعنی مذهب تسلط یافت. آشنایی کامل من با مضامین و آرمانهای دین اسلام شیعی، این چماق را تا حدودی از دست سرکوبگران بیرون میآورد و به آنها اجازه نمیدهد که به گفته خودشان مرا یک «کافر» بنامند و مرا ترد و تحقیر کنند و یا اینکه مرا یک شهروند درجه ۲ بدانند.
۴- ازدواج سنتی: این هم یکی از تازهترین چماقهایی است که با سایر چماقهای مذکور گره خورده و بسیار بزرگتر شده است. اما راهحل من برای برونرفت از این بحران مثل همیشه مقاومت نیست، چرا که میتوان «ازدواج سنتی» را به شکل ماهرانه و زیرکانهای به یک ازدواج معمولی و نو بدل کرد و از آن برای نیازهایی چون «عشق و عاطفه»، «میل جنسی»، «استقلال شخصی» و «تشکیل خانواده» استفاده کرد. پرسشهایی وجود دارد که باید به آنها پاسخ دهم. آیا یک انسان درونگرا مثل من هم میتواند ازدواج کند؟ آیا من که تا کنون هیچ رابطهای با جنس مخالف نداشتهام، میتوانم یک ازدواج موفق داشته باشم؟ و اصولاً ازدواج موفق یعنی چه؟ و شاید هم به شکل خندهآوری از خود بپرسم که اصلاً ازدواج چیست؟ چماق «ازدواج سنتی» موضوعی نیست که بتوانم در این یادداشت آن را بررسی کنم و لازم است که آن را به یادداشتهای آینده موکول کنم.
اینها عمدهترین چماقهایی هستند که در دست سرکوبگران بر علیه من قرار گرفتهاند. هرچند که یک سرکوبگر ممکن است دشمن نباشد و درصدد حذف من برنیاید، اما لازم است که هزینه معنوی و مادی قابل توجهی برای در دست گرفتن چماقها کنار بگذارم و برنامهای برای زندگی خود داشته باشم.
من به آینده لبخند میزنم.
به امید آیندهای بدون چماق برای زندگی شخصی من!
وبپدر پارسی
|